سمانه حکمت

سمانه حکمت

واقعیتی که دست بزن دارد!

دغدغه ی امروزم از دیروز عصر به چالش شاهین کلانتری پیوستم و قرار شد که به مدت پنج روز پنج تا پنج دقیقه بنویسم و تا به حال این کار را هم کردم و امروز دومین روز است. به یادداشت هایی که از دیروز تا الان نوشتن نگاهی می‌اندازم. بیش…

در ستایش تکرار

دغدغه ی امروزم روی صندلی، پشت میز تحریرم می‌نشینم و به این فکر می‌کنم که امروز برای سایت چه بنویسم. همین لحظه هایی که من درگیر هزارتوهای ذهنی ام می‌شوم  و سعی می‌کنم تا از میان آنها حرفی بیرون بکشم و ثبتش کنم دوباره همان صدا را می‌شنوم و می‌فهمم…

یک روش برای یادداشت نویسی

دغدغه ی امروزم برای نوشتن خاطرات و یادداشت های روزانه راه های مختلفی وجود دارد. می‌توان وقتی هوا تاریک شد قلم را در دست گرفت و کل وقایع روز را ثبت کرد اما از آن جایی که مدتی خودم این روش را به کار می‌بردم نقصی در آن دیدم. مشکل…

هنر ارزان قیمت

دغدغه ی امروزم چرا می‌نویسم؟ این سوالی ست که هر چند وقت یک بار باید از خودم بپرسم تا بتوانم به راهم ادامه دهم و جالب است که هر بار به دلیلی متفاوت از قبل این کار را انجام می‌دهم. این روزها نوشتن برایم به این خاطر است که شدیدا…

فقط کافی ست خودت باشی!

دغدغه ی امروزم مشغول رسیدگی به برنامه هایم بودم که چشمم به تقویم امسال افتاد. راستش را بخواهید تقویم امسالم را خیلی دوست دارم و به نظرم خیلی خاص است. تم آن سبک های ادبی ست. در هر صفحه از نویسنده ای نقل قولی آورده است و پشت آن صفحه…

اولین یادداشت سال

دغدغه ی امروزم چند ساعتی از شروع سال جدید می‌گذرد. همهمه ها و بدوبدوهای دم عید تمام شده است و هر یک از اعضای خانواده آرام گرفته و به خلوت خودشان پناه برده اند. پنجره ام باز است و نسیم خنکی می‌وزد. آسمان آبی ست و چهچهه ی پرندگان ،بهار…

مداد عصبانی

نامه ی امروز سمانه عزیزم سلام.حالا که این نامه را برایت می‌نویسم، خانواده ی من روی میزت نشسته اند و از رنگ و نقاشی چند دقیقه ی قبل خسته اند و نفسی تازه می‌کنند.قبل از هر چیزی بگویم که چقدر بزرگ شدی دخترم! انگار همین دیروز بود که برای اولین…

یک هفته فرصت

یک. تا فردا بهت فرصت میدم. پول رو آوردی دم مغازه که هیچ، اما اگر نیاوردی با شر خر طرفی.این را گفت و رفت. مرد پاهایش سست شد و همان جا بر زمین نشست. دستش را داخل جیبش برد، سیگاری آتش زد، دودش را محکم داد بیرون و به خاکسترهای…

این ماییم که انتخاب می‌کنیم

جرقه ی نوشته ی روز «اگر دوستانت عیب و علتی دارند، تقصیر توست که دوستان با عیب و علت داری!» به دریاچه ای که جلوی دیدم بود خیره شدم. هر دو در سکوت کنار هم نشسته بودیم. پرسیدم: به نظرت سمانه ی الان با سمانه ای که دوران دانشگاه می‌شناختیش…

ویتامینی به نام کتاب

دغدغه ی امروزم دیروز با یکی از دوستان دوران دانشگاهم بعد از مدت ها بیرون رفتیم .برایم گلدان خریده بود. بر خلاف روحیه ی لطیفی که اطرافیانم از من سراغ دارند به طرز عجیبی از نگهداری گیاهان و کلا هر موجود زنده ای طفره می‌روم و این شاید به خاطر…

پاره سنگ هایی بر دوش ما

دغدغه ی امروزم تمام روز  لب هایش یک خط صاف بود.با کوچک ترین حرف اضافه ای به هم می‌ریخت و پرخاشگری می‌کرد. چشمانش نمی‌خندید و بر عکس غم فراوانی را می‌توانستی در آن ببینی و برای فرار از حل مشکلات درونی و بیرونی اش به کتاب پناه برده بود. اما…

از شنبه ی بعد

دغدغه امروزم  ژنرال جرج پتون، فرمانده ی نیروهای آمریکایی در جنگ جهانی دوم می‌گوید: « نقشه ی آنیِ اجباری بهتر از نقشه ای بی عیب و نقص برای هفته ی آینده است.» شمارِ شنبه هایی که قرار بود بیاید و برنامه ام را شروع کنم از دستم در رفته است….

زبانِ سرخ

جرقه ی نوشته ی روز « اگر مواظب چاک دهانت باشی، پایت در چاله ی زندگی گیر نمی‌کند.» -یه رازی رو بهت میگم فقط تو رو خدا جایی نگو، پیش خودمون باشه.  +خیالت جمع بابا! دهن من قرصه قرصه! مکالمه ی آشنایی ست مگر نه؟  شما هم پشت دستتان را…

لذتِ درک کردن

دغدغه ی امروزم به نظر من در روابط انسانی بعد از احترام و عشق، درک متقابل است که می‌تواند آن رابطه را سرپا نگه دارد. در مورد این که باید درک داشته باشیم و شرایط طرف مقابلمان را در نظر بگیریم و انتظاراتمان را از او مطابق با آن شرایط…

بهانه ای برای کم خواندن

دغدغه ی امروزم نوشتن کار عجیبی ست. گاهی ایده ها در ذهنت لبریز شده و بر روی کاغذ سرازیر می‌شوند، گاهی هم آن قدر از فکر خالی هستی که برای نوشتن به خواندن متن های دیگران پناه می‌بری تا شاید جرقه ای زده شود و بتوانی بنویسی! اما با تمام…

این میت قبری ندارد!

جرقه ی نوشته ی روز: «از گذشته مانند تخته فنر برای جهیدن استفاده کن نه مانند مخده برای لمیدن.» باید اعتراف کنم که زمانی طولانی بر روی مخده ی گذشته ام لم داده بودم و حتی بدتر، نقش قربانی به خودم گرفته بودم و همه را مقصر می‌دانستم به غیر…

شکافتن های لاک های تنهایی/ پاشو و کاری کن!

دغدغه ی امروزم دوره هایی در زندگی همه ی ما هست که نمی‌خواهیم کسی از کارهایی که به صورت روزمره انجام می‌دهیم سر در بیاورد. لاک پشت می‌شویم و در لاک تنهایی خودمان فرو می‌رویم. نه حوصله ی شنیدن اخبار از زندگی آدم های دور و نزدیک زندگیمان را داریم…

کتابی که زاینده رود را به تهران آورد

به آخرین صفحه ی کتاب گاوخونی  جعفر مدرس صادقی رسیدم. در پایان ، نوشته شده بود : آذر  هزار و سیصد و شصت؛ یعنی برای سی و نه سال پیش! به پشت جلد کتاب نگاهی انداختم. مقدمه ای از دیک دیویس، شاعر، نویسنده و استاد ادبیات فارسی بر ترجمه ی…

یوزپلنگانی که با روح خواننده می‌دوند!

قصه ی آشنایی من با کتاب « یوزپلنگانی که با من دویده اند» و نویسنده ی آن ، از این جا شروع شد که مدام در کلاس های آنلاین شاهین کلانتری نام بیژن نجدی را می‌شنیدم و ایشان تاکید بر خواندن این کتابش داشتند. اوایل فکر می‌کردم که این همه…