سمانه حکمت

درباره من

تا زانو برف آمده بود که در ‌۱۹ دی ماه سال ۱۳۷۴ اولین گریه ی زندگی ام را با آمدن به این دنیا، در شهر پر ترافیک تهران سر دادم. از آن روز تا حالا که این متنِ معرفی خودم را برایتان می‌نویسم، بارها گریه کرده ام و خندیده ام.
وقتی در دانشگاه شهید بهشتی قبول شدم خندیدم
وقتی فهمیدم اقتصاد که رشته ی مورد علاقه ام نبود، قبول شدم گریستم.
وقتی چهار سال دانشگاهم تمام شد از ته دلم لبخند زدم
و وقتی کنکور ارشد روان شناسی قبول نشدم باز گریستم
کرونا که آمد خندیدم و گریستم.
احساس می‌کردم که از رویای خودم که کار با کودکان است دور افتاده ام. مانند بسیاری از آدم های جهان از خانه نشینی متنفر بودم. به هیچ کدام از اهداف زندگی ام نرسیده بودم و احساس سرخوردگی می‌کردم. تا این که اتفاقی با سایت شاهین کلانتری آشنا شدم و یادم آمد که من علاقه های دوم و سومی هم در زندگی دارم.
نویسندگی و تولید محتوا در لیست علایقم در مرتبه ی دوم و سوم قرار داشت و من هیچ گاه دنبال آن نرفته بودم. پس در کلاس نویسندگی خلاق آقای کلانتری شرکت کردم و این کلاس هنوز هم ادامه دارد.
این روزها نیازم را به تولید محتوا از سه طریق برطرف می‌کنم:


ولی چه شد که این سایت را راه انداختم؟


اول این که بارها به دلایل مختلف شنیده بودم که سایت از وبلاگی که خودت اختیارش را نداری بهتر است و دوم تشنه ی یادگیری هستم و از آن جایی که نوشتن و آموختن به دیگران باعث می‌شود تا خودت هم دنبال مسائل بروی و یاد بگیری بالاخره فکر بر پا کردن یک سایت شخصی را عملی کردم. سمانه ی ۲۴ ساله امروز به نقطه ای رسیده است که با نوجوانی به طور کامل خداحافظی کرده و پا به دنیای جوانی گذاشته، دوره ای که می‌تواند پویاترین و اثربخش ترین تاثیرات را بر جهان اطراف خودش بگذارد
تنها کافیست که باور داشته باشد.

در این جا با این امید که رشد کنم و یاد بگیرم، می‌نویسم و می‌خوانم و باز می‌نویسم و می‌خوانم.