دانشجوی روان شناسی و محصل نویسندگی
خاکروبی

خاکروبی

یادداشت صفر

 

 

از حسم در مورد نوشتن دوباره در این سایت می‌پرسی؟

تا به حال مدت‌ طولانی به سفر رفتی و بعد به خانه ی خودت برگردی؟

من در همین حال و هوا هستم.

باید از خودم دور می‌شدم و به او فضا می‌دادم تا دوباره دلش برای داشتنی‌هایش تنگ شود و برگردد و پنجره‌های کدر دلش را باز کند.

مدت‌ها بود که نمی‌توانستم بنویسم و آن را در معرض دید بقیه قرار دهم.

یکی از دلایلش هم از دست دادن قدرت منظم بودن بود.

خب. حالا ناگهانی منظم شدم؟

فکر نکنم. من همان سمانه ای هستم که بودم، فقط به این نتیجه رسیدم که تا اولین کلمات در اینجا از نوک انگشتانم سرازیر نشود و تا لذت دوباره نوشتن و تلاش کردن را نچشم انگیزه ای هم برای ادامه دادن ندارم.

دوست داشتم موضوع سایت را عوض کنم و بیشتر در مورد روان شناسی بخوانم و تخصصی تر در این حوزه فعالیت کنم اما انگار هنوز زمانش نرسیده است.

میوه‌ی دانش کال است و باغبانی که من باشم در تکاپوی یادگیری.

فعلا برای دست گرمی دویست یادداشت کوتاه و بلند می‌نویسم.

از تجربیات روزانه می‌گویم،

از کتاب های خوانده شده و نشده،

از موسیقی‌هایی که مرا به دنیای دیگری می‌برند،

 و از هر چیزی که آموختم و خواستم جایی ثبت شوند برای روزهای مبادا.

در این دویست یادداشت مهم کیفیت نیست. نمی‌خواهم مقاله‌های تخصصی بنویسم. قصدم از این کار دست گرمی است. ورزشی برای پرورش عضلات نویسندگی.

اگر مشتاق نوشتن هستی پیشنهاد می‌کنم به این چالش بپیوندی و با من همراه باشی.

همین حالا که تو در حال خواندن این متن هستی و من چند دقیقه ای می‌شود که نوشتنش را تمام کردم، افراد بسیاری هستند که با این موج وبلاگ نویسی روزانه‌ی دویست تایی همراه شدند و به آخر کار نزدیک.

من و تو هم می‌توانیم روزی دویستمین یادداشت روزانه‌ی خود را بنویسیم : )

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.