دانشجوی روان شناسی و محصل نویسندگی
اندر ستایشِ در هوای خود نفس کشیدن

اندر ستایشِ در هوای خود نفس کشیدن

یادداشت دو

نمی‌دانم این بحران روانی چه سنی است و مطابق با نظریه‌ی کدام روان شناس مطرحی می‌توان آن را تعریف کرد. نمی‌دانم تویی که الان مشغول خواندن این متن هستی این دغدغه‌ی ذهنی مرا داری یا نه اما من شدیدا درگیرش هستم و تمام زور و توانم را در هر حیطه ای به کار بستم تا در هوای خودم نفس بکشم.

 حالا این یعنی چی و منظورم چیست؟

اگر کمی مطالعه‌ی روان شناسی داشته باشی می‌دانی که بر اساس نظریه ی فروید، کودکان از سنی به بعد وارد مرحله ای می‌شوند که دوست دارند استقلال پیدا کنند و روی پای خودشان بایستند، حتی اگر  توانایی انجام آن کاری را که برایش لجبازی می‌کنند نداشته باشند باز به استقلال طلبی خود ادامه می‌دهند. اگر پدر و مادر نگذارند تا کودک این دوران را به سلامتی بگذراند و او را سرکوب کنند رشد کودک دچار مشکل می‌شود.

احساس می‌کنم که این فتح کردن قله‌های ناشناخته نه فقط در کودکی که در بزرگسالی هم ادامه دارد. ما پدر و مادرمان را دوست داریم و خانواده برایمان مفهومی آرامش دهنده است اما اگر جایی در زندگی، خود را موجودی وابسته و ناتوان بیابیم، احساس شرم و درماندگی و خشم امانمان را می‌برد. جایی می‌خواهیم بال پرواز به ما داده شود و بندهایی که ما را به نقطه های آرامش دهنده‌ی زندگیمان وصل می‌کند بِبُریم و بپریم. مهم نیست که چقدر در دلمان ترس و دلهره ی افتادن لانه کرده است، اصل ادامه دادن در ترس ها و کم نیاوردن است.

جایی که وابستگی خفه مان کرد و بال و پر باز کردیم و پریدیم اگر خودگویه های مثبت را متوقف کنیم، تنهاترین موجود در دنیای خودمان می‌شویم. اگر خودمان از خودمان حمایت نکند از دیگران چه انتظاری داریم؟

اصلا از یک زاویه ی دیگر نگاه کنیم.

تصور کنید که دوستتان نزد شما آمده است و شدیدا ناراحت و پریشان و بی پناه است. برایتان درد و دل می‌کند اما شما به جای دلداری به او می‌گویید که چقدر بی عرضه است یا نصیحت ها و جملات انگیزشی را پشت هم ردیف می‌کنید و تحویلش می‌دهید.

چه اتفاقی می‌افتد؟

دیگر به سراغ شما نمی‌آید و شاید رابطه اش را با شما قطع کند چون شما خوب گوش نکرده اید و به جای حمایت، نمک روی زخمش پاشیدید.

ما با خودمان چه کار می‌کنیم؟ آیا همین رفتار را با خود که بهترین و نزدیک ترین فرد به زندگی ماست نداریم؟

اگر با خودتان مهربانید به شما تبریک می‌گویم اما در صورتی که با لحن بدی با خودتان صحبت می‌کنید باید بگویم که خبرهای بدی در راه است و اهمالکاری و افسردگی و اضطراب شاید کوچک ترینشان باشند.

مانند پدری که به کودکش افتخار می‌کند و او را به جلو هل می‌دهد با خودتان رفتار کنید. نگذارید تا کارهایتان را دیگری انجام دهد و شما نظاره گر باشید.

انجام کارهای ناشناخته، حتی اگر بسیار کوچک باشند تجربه برای شما به ارمغان می‌آورند و اعتماد به نفس را به شما هدیه می‌دهند.

اول هوای خودتان را داشته باشید و ماسک حیات را روی صورت خودتان بگذارید تا در آینده بتوانید به فرزندتان هم رسیدگی کنید و توان انجام این کار را داشته باشید چرا که زندگی فراتر از تصور ما بالا و پایین دارد و پر از نقطه هایی است که آن قدر تنگ و سخت است که خفه مان می‌کند و ما باید برای آن روزها نفس کشیدن در هوای خودمان را تمرین کرده باشیم.

2 Comments

  1. واقعا جالب بود… اول هوای خودمون رو باید داشته باشیم بعدش به نسل بعدی انتقالش بدیم…
    علاوه بر چیزی که گفتید، کشف راه‌ها یا حتی کوچک‌ترین کار جدید
    باعث شکست شدن دایره‌ی روزمرگی هم میشه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.