دانشجوی روان شناسی و محصل نویسندگی
خلاقیت و چند سخن دیگر

خلاقیت و چند سخن دیگر

یادداشت یک

 

«اگر می‌خواهی رد پای تقویت یا تضعیف خلاقیتت را پیدا کنی به گذشته ات سفر کن.»

خط بالا چکیده‌ی صحبت‌های امروزمان در جلسه‌ی خوشه‌ی خلاق گروه کتابخوانی مهر و ماه بود.

 در همین ابتدا باید بگویم که موضوع خلاقیت و زندگی خلاقانه همیشه برایم جالب بوده است. همواره سعی کرده ام به طریقی آن را در درون خودم داشته باشم و موانع راهش را از میان بردارم.

شروع جلسه با پرسش جالبی شروع شد.

« تعریفتان از خلاقیت چیست؟»

هر کداممان چیزی گفتیم:

  • یعنی کاری را تکراری انجام ندهی و خرق عادت کنی.
  • یعنی لذت از زندگی و تک تک لحظا آن.
  • یعنی جرات داشتن برای خود بودن و احقاق حق.
  • یعنی رهایی و کشف گنج درونمان.

بعد، ده واژه نوشتیم که خلاقیت را در ذهنمان تداعی می‌کند.

واژه های من این ها بودند:

رهایی، الهام بخشی، جادو، آفرینش، شجاعت، بازآفرینی، والدگری، پَرِش، شادی و ابزار

خلاقیت برای من همیشه حس آزادی از ترس ها و موانع بیرونی و درونی را به همراه داشته است.

جاده ی دو طرفه، تعاملی و رفت و آمد الهام بخشی و الهام گیری است.

جادویی است که نه ناگهانی اما به تدریج و مثل پخت خورشت قورمه سبزی زندگی ام را تغییر داده و به نوعی جا انداخته است.

آفرینشی از دل تکراری ترین لحظات زندگی است.

شجاعت گفتن حرف های تازه و انجام کارهایی  است که همیشه از انجام آنها طفره رفته ام.

بازآفرینی مفاهیم قدیمی است.

والدگری برای کودک درون بی پناه درونم است.

پَرِش از ارتفاعی سهمگین در زندگی است. یا می‌پرم و پرواز می‌کنم یا می‌افتم و یاد می‌گیرم.

شادی بعد از خلق یک دیدگاه، اثر یا رفتار تازه است.

و در آخر این که خلاقیت کلید جعبه ابزار زندگی من است و اگر نباشد یک جای کار بیخ پیدا می‌کند.

در ادامه ی جلسه به دو ابزار بنیادینی که در کتاب راه هنرمند به آن اشاره شده است پرداختیم:

نوشتن صفحات صبحگاهی و قرار ملاقات با هنرمند درون.

با هم در مورد دشواری‌هایی که ما را از انجام این دو تکلیف باز می‌دارد صحبت کردیم.

دشواری هایی مثل:

موبایل و چک کردن آن در اول صبح، اهمالکاری و تنبلی یا خرج‌هایی که قرار ملاقات رفتن با هنرمند درون روی دستمان می‌گذارد و دوستان پیشنهادات جالبی برای رفع آنها دادند.

مثلا من یاد گرفتم که خوب است موبایل خود را از شب قبل بیرون از اتاق بگذارم تا صبح وسوسه ی چک کردنش را نداشته باشم و با خیال راحت به نوشتن صفحات صبحگاهی بپردازم.

 یا می‌توانم مثل جولیا کامرون قهوه ی سرد کنار تختم بگذارم تا خواب از سرم بپرد.

 و برای کاهش هزینه ها، قرارهای ملاقات را گاهی در خانه برگزار کنم. با لباس خانه و یک چای ساده به خودم استراحتی دهم و به ندای خلاقانه‌ی او گوش کنم.

حتی پیاده روی کردن و لذت از هوا و فضای بیرون از خانه می‌تواند یک قرار ملاقات کم خرج و روزانه برای افزایش خلاقیت باشد.

تمرین بعدی ما در این جلسه این بود که زندگی مان را به دوره‌های پنج ساله تقسیم کنیم و نام اشخاصی که در هر دوره بیشترین تاثیر ( چه مثبت و چه منفی) را بر ما گذاشته اند بنویسیم.

هر کدام از دوستانم خاطره ای از افراد تاثیر گذار زندگی خود گفتند و چند نکته را از دل حرف هایشان نوشتم که برایم جالب بود.

 مثلا این که همیشه تاثیر گذارترین فرد زندگی ما تا آخر زندگی و مسیر همراهی اش با ما به یک شکل نمی‌ماند و اویی که زمانی بیشترین تاثیر مثبت را داشته حالا می‌تواند یکی از بزرگ ترین موانع ما باشد.

یا مثلا خوب است که تلاش کنیم در این فواصل پنج ساله یک آدم اشتباهی را بیش از یک بار تکرار نکنیم و اجازه ی ماندن او را در پنج سال بعدی زندگی مان صادر نکنیم.

در کل باید بگویم که جلسه ی امروزمان را خیلی دوست داشتم و از آن لذت بردم.

 شنیدن حرف ادم هایی که دغدغه هایی از جنس تو دارند باعث می‌شود در این دنیا کم تر احساس تنهایی کنی و راه خودت بودن را گم نکنی.

2 Comments

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.