یک هفته فرصت

یک. تا فردا بهت فرصت میدم. پول رو آوردی دم مغازه که هیچ، اما اگر نیاوردی با شر خر طرفی.این را گفت و رفت. مرد پاهایش سست شد و همان جا بر زمین نشست. دستش را داخل جیبش برد، سیگاری آتش زد، دودش را محکم داد بیرون و به خاکسترهای…