واقعیتی که دست بزن دارد!

واقعیتی که دست بزن دارد!

دغدغه ی امروزم

از دیروز عصر به چالش شاهین کلانتری پیوستم و قرار شد که به مدت پنج روز پنج تا پنج دقیقه بنویسم و تا به حال این کار را هم کردم و امروز دومین روز است.

به یادداشت هایی که از دیروز تا الان نوشتن نگاهی می‌اندازم. بیش ترشان پر از پرسش هایی هستند که ذهنم برای خودم طراحی کرده اند و همه در مورد بلاتکلیفی های این روزهایم اند. حس می‌کنم با واقعیت زندگی ام مشغول چانه زنی ام و آن را نمی‌پذیرم.

در این میان بنا به عادتی که از اول سال برای خودم پایه ریزی کرده ام هر روز به یک پادکست گوش می‌دهم و این روزها رادیو راه و صحبت های دکتر مجتبی شکوری را در برنامه ی کتاب باز برای شنیدن انتخاب کرده ام.

دکتر شکوری تقریبا در همه ی پادکست ها از مفهومی به نام جنگجوی اندوهگین صحبت می‌کند و اشاره به آدم هایی دارد که اندوهگین اند چون با سیلی های واقعیت رو به رو شده اند؛ واقعیت هایی که نمی‌توانند آنها را تغییر دهند و در عین حال جنگجویند چون آن را می‌پذیرند.

دوست دارم که من هم یک جنگجوی اندوهگین باشم و این روزهایی که کرونا سایه ی شومش را از سر آرزوهایم بر نمی‌دارد در عین پذیرش این که واقعیت شوخی ای با آدم ندارد و دست بزن دارد، بجنگم و آن را بپذیرم. شاید این طور کم تر دردم بیاید.

برای منی که هر روز دنبال حال بهتر هستم دکتر شکوری حرف درستی دارد و می‌گوید که :

«شادی عدم غم نیست، شادی کنار آمدن با غم است.

ما نمی‌توانیم کاری کنیم که پرنده های غم بالای سرمان پرواز نکنند اما می‌توانیم کاری کنیم پرنده های غم روی سرمان لانه نکنند فقط کافی است درها و امکانات دیگر زندگی مان را ببینیم.»

گاهی لازم است که روان شناسی مثبت گرا و جملات تاکیدی روزانه و مثبت اندیشی های ساده لوحانه را کنار بگذاریم، جلوی آینه برویم و به خودمان خوب نگاه کنیم. چروک های زیر چشم، تارهای سفید موهایمان را در اوج جوانی خوب برانداز کنیم و به روزهایی که تا به خودمان می‌جنبیم شب می‌شوند فکر کنیم. عمرمان در حال رفتن است چه کرونا بماند و چه برود. چه رنج هایمان تمام شوند و چه نشوند ما به زودی با دوره ای از زندگی مواجه می‌شویم که حسرت خوردن کارهایی که نکردیم بیش تر از کارهایی خواهد بود که انجام داده ایم.

بپذیریم که خیلی اتفاق های دردناک افتاده است و ما در غم و اندوهیم

اما زندگی با این که جای بدی برای زیستن است جنگ تحمیلی است که بر دوشمان سنگینی می‌کند. با این دشمن فرضی دست و پنجه نرم کنیم و از او نترسیم.

ما قوی تر از آنیم که فکرش را می‌کنیم.

نقل قول روز

«در میان اندوه و خطا و غم، شبنم جوانی را در دل خود نگهدار و بر لبان خود لبخند حقیقت را.»

هنری وادزورث لانگ فلو

یک جرعه شعر بنوش!

جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

یاری که تحمل نکند یار نباشد

گر بانگ برآید که سری در قدمی رفت

بسیار مگویید که بسیار نباشد

آن بار که گردون نکشد یار سبکروح

گر بر دل عشاق نهد بار نباشد

تا رنج تحمل نکنی گنج نبینی

تا شب نرود صبح پدیدار نباشد

آهنگ دراز شب رنجوری مشتاق

با آن نتوان گفت که بیدار نباشد

از دیده من پرس که خواب شب مستی

چون خاستن و خفتن بیمار نباشد

گر دست به شمشیر بری عشق همان است

کانجا که ارادت بود انکار نباشد

از من مشنو دوستی گل مگر آن گاه

کم پای برهنه خبر از خار نباشد

مرغان قفس را المی باشد و شوقی

کان مرغ نداند که گرفتار نباشد

دل آینه صورت غیب است ولیکن

شرط است که بر آینه زنگار نباشد

سعدی حیوان را که سر از خواب گران شد

در بند نسیم خوش اسحار نباشد

آن را که بصارت نبود یوسف صدیق

جایی بفروشد که خریدار نباشد

سعدی


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *